تبلیغات
 قلب قرآن - شگفتی‌های آفرینش در سوره‌ی یــــس - بخش دوم
شگفتی‌های آفرینش در سوره‌ی یــــس - بخش دوم

خدواند سبحان در آیات ۳۷ تا ۴۰ سوره‌ی مبارکه‌ی یس می‌فرماید:

و آیة لهم الیل نسلخ منه النهار فاذا هم مظلمون (۳۷)
- شب (نیز) برای آنها نشانه‌ایست (از عظمت خدا) ما روز را از آن بر می‌گیریم، ناگهان تاریکی آنها را فرا می‌گیرد!

 و الشمس تجرى لمستقر لها ذلك تقدیر العزیز العلیم (۳۸)
- و خورشید كه به قرارگاه خود روان است، این نظم خداى عزیز داناست.

 و القمر قدرناه منازل حتى عاد كالعرجون القدیم (۳۹)
- و براى ماه منزلهایی معین كردیم تا دوباره به صورت هلال مانند چوب خوشه خرماى كهنه درآید!

 لا الشّمس ینبغى لها ان تدرك القمر و لا الیل سابق النهار و كل فى فلك یسبحون (۴۰)
- نه خورشید را سزاست كه به ماه برسد و نه شب از روز پیشى گیرد و هر یك در فلكى سیر مى كنند.

در این آیات خداوند متعال تدبیر الهی را به رخ می‌کشد و به روشنی بر یگانگی و وحدانیت خدا دلالت می‌کند. شگفتی‌های آفرینش در چگونگی پدید آمدن روز و شب و نظامی که برای آنها تعریف شده است در این آیات خودنمایی می‌کند.


مراد از بیرون كشیدن روز از شب در تفسیر المیزان (و آیة لهم اللیل نسلخ منه النهار)

 مؤید این معنا این است كه:
خداى تعالى در چند جا از كلام عزیزش از وارد شدن هر یك از روز و شب در دنبال دیگرى، تعبیر به (ایلاج - داخل كردن ) كرده، از آن جمله فرموده: (یولج اللیل فى النهار و یولج النهار فى اللیل ) و وقتى وارد شدن روز بعد از شب، ایلاج و ادخال روز در شب باشد، قهرا آمدن شب به دنبال روز به طور ناگهانى نیز، اخراج روز از شب خواهد بود، البته هم آن ادخال اعتبارى است ، و هم این اخراج.

و گویا ظلمت شب بر مردم احاطه كرده، و آنان را در برگرفته ناگهان روز این روپوش را پاره مى كند و داخل ظلمت شده، نورش به تدریج همه مردم را فرا مى‌گیرد، و در هنگام غروب به ناگاه بار دیگر شب چون روپوشى روى مردم مى افتد، و ظلمتش همه آن جاهایى را كه نور روز گرفته بود، مى گیرد، پس در حقیقت در این تعبیر نوعى استعاره به كنایه به كار رفته است.


مقصود از اینكه فرمود: (والقمر قدرناه حتى عاد كالعرجون القدیم )


 كلمه (منازل ) جمع (منزل ) است كه اسم مكان از نزول، و به معناى محل پیاده شدن و منزل كردن است، و ظاهرا مراد از (منازل ) نقاط بیست و هشت‌گانه‌اى است كه ماه تقریبا در مدت بیست و هشت شبانه روز طى مى كند.

و كلمه (عرجون ) به معناى ساقه شاخه خرماست، البته از نقطه اى كه از درخت بیرون مى آید، تا نقطه اى كه برگها از آن منشعب مى شود. این قسمت از شاخه را (عرجون ) مى گویند، كه (به خاطر سنگینى برگها معمولا) خمیده مى شود، و معلوم است كه اگر چند ساله شود خمیدگى اش بیشتر مى گردد، و این قسمت چوبى زرد رنگ، و چون هلال قوسى است و لذا در این آیه هلال را به این چوب كه چند ساله شده باشد تشبیه كرده. و (قدیم ) به معنى عتیق است.

نظریه مفسرین در معناى آیه مختلف است، چون در تركیب آن اختلاف دارند، و از همه وجوه نزدیك‌تر به فهم این وجه است كه گفته اند: تقدیر آیه چنین است: (و القمر قدرناه ذا منازل : ماه را مقدر كردیم كه داراى منزلهایى باشد)، و یا (و القمر قدرنا له منازل حتى عاد هلالا یشبه العرجون العتیق المصفر لونه : ما براى ماه منزلهایى مقدر كردیم تا دوباره برگردد هلال شود، هلالى كه شبیه به ساقه شاخه خرماى سال خورده قوسى و زرد رنگ است ).

و این آیه شریفه به اختلاف منظره‌هاى ماه براى اهل زمین اشاره مى كند، چون در طول سى روز به شكل و قیافه هاى مختلفى دیده مى شود، و علتش این است كه نور ماه از خودش نیست، بلكه از خورشید است، و به همین جهت (مانند هر كره اى دیگر همیشه ) تقریبا نصف آن روشن است، و قریب به نصف دیگرش كه روبروى خورشید نیست تاریك است، و این دگرگونى همچنان هست تا دوباره به وضع اولش برگردد اگر ماه را در صورت هلالى‌اش فرض كنیم، روز به روز قسمت بیشترى از سطح آن كه در برابر آفتاب است به طرف زمین قرار مى گیرد، تا برسد به جایى كه تقریبا تمامى یك طرف ماه كه مقابل خورشید قرار گرفته، به طرف زمین هم قرار گیرد (ماه شب چهارده ) از آن شب به بعد دوباره رو به نقصان نهاده تا برسد به حالت اولش كه هلال بود.

و به خاطر همین اختلاف كه در صورت ماه پیدا مى شود، آثارى در دریا و خشكى و در زندگى انسانها پدید مى آید، كه در علوم مربوط به خودش بیان شده است.

پس آیه شریفه از آیت قمر، تنها احوالى را كه نسبت به مردم زمین به خود مى گیرد بیان كرده، نه احوال خود قمر را و نه احوال آن را نسبت به خورشید.

و از این جا است كه مى توان گفت: بعید نیست مراد از (تجرى ) در جمله (و الشمس تجرى لمستقر لها) اشاره باشد به احوالى كه خورشید نسبت به ما دارد، و حس ما از ظاهر این كره احساس مى كند، و آن عبارت است: از حركت روزانه و فصلى و سالیانه‌اش.

همچنین بعید نیست كه: مراد از جمله (لمستقرلها) اشاره باشد به حالى كه خورشید فى نفسه دارد، و آن عبارت است از اینكه: نسبت به سیاراتى كه پیرامونش در حركتند، ساكت و ثابت است، پس گویا فرموده: یكى از آیت هاى خدا براى مردم این است كه خورشید در عین اینكه ساكن و بى حركت است، براى اهل زمین جریان دارد، و خداى عزیز علیم به وسیله آن سكون و این حركت پیدایش عالم زمینى و زنده ماندن اهلش را تدبیر فرموده، (و خدا داناتر است ).


 لا الشمس ینبغى لها ان تدرك القمر و لا اللیل سابق النهار و كل فى فلك یسبحون

شمس و قمر تابع تدبیر خدا و ملازم مسیر خود هستند و خورشید به ماه نمى رسد و شب از روز جلو نمى افتد

كلمه (ینبغى سزاوار است ) دلالت بر ترجیح داشتن و بهتر بودن دارد، و معناى اینكه فرموده: ترجیح ندارد خورشید به ماه برسد این است كه چنین چیزى از خورشید سرنزده، و منظور از این تعبیر این است كه بفهماند تدبیر الهى چیزى نیست كه روزى جارى شود و روزى از روزها متوقف گردد، بلكه تدبیرى است دائمى و خلل‌ناپذیر، مدت معینى ندارد تا بعد از تمام شدن آن مدت به وسیله تدبیرى نقیض آن نقض گردد.

پس معناى آیه این است كه: شمس و قمر همواره ملازم آن مسیرى هستند كه برایشان ترسیم شده، نه خورشید به ماه مى رسد تا به این وسیله تدبیرى كه خدا به وسیله آن دو جارى ساخته مختل گردد، و نه شب از روز جلو مى افتد، بلكه این دو مخلوق خدا در تدبیر پشت سر هم قرار دارند، و ممكن نیست از یكدیگر جلو بیفتند، و در نتیجه دو تا شب به هم متصل شوند یا دو تا روز به هم بچسبند.

در این آیه شریفه تنها فرمود: خورشید به ماه نمى رسد، و شب از روز جلو نمى زند، و دیگر نفرمود: ماه هم به خورشید نمى رسد، و روز هم از شب جلو نمى زند، و این بدان جهت است كه مقام آیه مقام بیان محفوظ بودن نظم و تدبیر الهى از خطر اختلاف و فساد بود، و براى افاده این معنا خاطرنشان ساختن یك طرف قضیه كافى بود، و چون خورشید بزرگتر و قوى تر از ماه، و ماه كوچكتر و ضعیف تر از خورشید است، لذا نرسیدن خورشید به ماه را ذكر كرد و از ذكر آن، حال عكسش هم روشن مى شود، و شنونده خودش مى فهمد وقتى خورشید با آن بزرگى و قوتش نتواند به ماه برسد، ماه به طریق اولى نمى تواند به خورشید برسد.

و همچنین است شب، چون شب عبارت است از نبود روزى كه این شب، شب آن روز است، و وقتى شب كه یك امر عدمى است، و طبعا متاخر از روز است، نتوانداز روز پیشى گیرد، عكسش هم معلوم است، یعنى شنونده خودش مى فهمد كه روز هم از شب یعنى از عدم خودش پیشى نمى گیرد.



طبقه بندی: محتوای سوره یس، شگفتی های آفرینش در سوره یس، حرکات دورانی و حرکات جریانی خورشید در سوره‌ی یس، نظام نور و ظلمت در سوره‌ی یس،
برچسب ها: یس، سوره یس، تفسیر المیزان، روز و شب در سوره یس، تفسیر آیات ۳۷ تا ۴۰ سوره یس،
دنبالک ها: شگفتی‌های آفرینش در سوره‌ی یس - بخش اول،
تاریخ : یکشنبه 20 دی 1394 | 07:41 ق.ظ | نویسنده : مرضیه جعفری | نظرات

  • paper |